خمینی مردی که سلمان فارسی را به همه زبان ها ترجمه کرد
مردی که با اباذر برادر بودمردی که با خون شمشیر را به زانو در اورد
مردی که با ابروانش خیبرهای زمان را درهم شکست
مردی که با لبهایش سماع کرد ابروان خمینی ذوالفقار دوره غیبت بود
مردی که ظهور کرد تا غیبت را باور کنیم
یا ابا صالح المهدی ادرکنی
ای شمیم نامتان تا اسم اعظم تا خدا جاری یادتان شطی است از اینه ها تا بی انتها جاری
لاله زار داغتان یک دشت دردلهای ماسرسبز چشمه سارمهرتان یک اسمان ازچشم ماجاری
یادگارند سرهایتان ان سحر غوغای مستانه در رگ این خاک وخون لشگردل انگیزدعا جار ی
گاه میپرسم کجا رفتند ان مردان بی تکرار جاده میگوید همین جابی تکلف بی صدا جاری
بی صدا در خلوت شبهای بی فانوس تنهایی ذورق اشک و من و دل سوی دریای شما جاری
سالروز ازادسازی خرمشهر گرامی باد
می اید می دانم می اید با خرمن خرمن گندم وپشته پشته خوشه های بار دار جو
یاد اور مظلومیت عیان در چهره عدالت مجسمی که نان جو میخورد در چاه میگریست
انبان حمل میکرد وپشت تا پشت قبیله ی ستم را بر خاک می مالید وبغض اندوه هزاران
سال مظلومیت انسان را در دودهه بر خویش خرید ریسمان کینه ی دشمن بر گردن نهاد
ودست از شمشیر کشید
یابن الزهرا ادرکنی
ان شب که دفن کرد علی بی صدا ترا خون گریه کرد چشم خدا در عزا ترا
در گوش چاه گوهر نجوا نمی شکست ای اشیان درد .علی داشت تا ترا
ای مادر پدر! غمش از دست بوده بود همراه خود نداشت مصطفی اگر ترا
زین درد سوختیم که ای زهره ی منیر کتمان کند به خلوت شبی مرتضی ترا
ناموس دردهای علی بودی و چو اشک پنهان نمود غیرت شیر خدا ترا
خم کرد ای یگانه سپیدار باغ وحی این هجده بهار پر ماجرا ترا
ای مهربان کنیزک غم تا ترا شناخت دامن رها نکرد به رسم وفا ترا
دادند در بهای فدک اخر ای دریغ گلخانه ای به گستره ی کربلا ترا
درشط اشک روی توهرچندغوطه خورد رفع عطش نکرد فرات دعا ترا
نامت نهاد فاطمه کان فاطر غیور میخواست از تمامی عالم جدا ترا
گلخانه ی مزار ترا عاشقی نیافت ای جان عاشقان حسینی فدا ترا
عمر در ضمن نامه ای به معاویه چنین میگوید:به فاطمه(س) که پشت
در بود گفتم : اگر علی(ع) از خانه بیرون نیاید هیزم فراوانی به اینجا بیاورم
و... انگاه تازیانه قنفذرا گرفتم و فاطمه(س) را با ان زدم و به خالد بن ولید
گفتم:تو و مردان دیگر هیزم بیاورید وبه فاطمه(س) گفتم خانه را به اتش
میکشم ... همانطور دستش را بیرون اورد تا مرا از ورود به خانه باز دارد من
او را دور نمودم و به شدت در را فشار دادم وبا تازیانه بر دستهای او زدم
تا در را رها کند از شدت درد تازیانه ناله کرد و گریست ناله ی او بقدری جانکاه
بود که نزدیک بود دلم نرم شود واز انجا منصرف گردم ولی به یاد کینه های
علی(ع) و حرص او بر کشتن قریشیان(مشرک)افتادم با پای خود لگد بر در
زدم ولی او همچنان در را محکم نگه داشته بود که باز نشود وقتی که لگد
بر در زدم صدای ناله ی فاطمه(س) را شنیدم که گمان کردم این ناله مدینه
را زیر و رو کرد ... در عین حال فشار دادم در باز شد وقتی وارد خانه شدم
فاطمه(س)با همان حال روبروی من ایستاد ولی شدت خشم مرا به گونه ای
کرده بود که گویی پرده ای در برابر چشمم افتاده است چنان سیلی روی
روپوش به صورت فاطمه (س)زدم که به زمین افتاد. ( دلائل الامامه طبری ج ۲ بیت الاحزان ص ۹۶ )
اللهم عجل لولیک الفرج
ای دل بشارت میدهم خوش روزگاری میرسد
یا دردو غم طی میشود یا شهریاری میرسد
گر کارگردان جهان باشد خدایی مهربان
این کشتی طوفان زده هم بر کناری میرسد
اندیشه از سرما مکن سر میشود دوران دی
شب را سحر باشد زپی اخر بهاری میرسد
ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر
گردی به پا شد در افق گویی سواری میرسد
یار همایون منظرم اخر درایداز درم
امید خوش میپرورم زین نخل باری میرسد
کی بوده است و کی شود ملک غزل بی حکمران
هر دوره انرا خواجه ای یا شهریاری میرسد
اگر امام عصر (عج) زنده است چرا ما او را نمیبینیم ؟
معلوم نیست که ما اورا نبینیم بلکه احتمال قوی اگر او جایی حاضر باشد
و جمعی اطرافش باشند او را خواهند دید ولی فقط ممکن است او را در
هنگام دیدن نشناسیم و در حقیقت معنی غیبت این نیست که بدن مقدسش
در جایی باشدو دیده نشود بلکه معنی غیبت ان حضرت پنهان بودن صفات و
خصوصیات او که منجر به شناختن ومعرفت او گردد میباشد. چه بسیار کسانی
که ان وجود مقدس را مدت زیادی در کنار خودشان دیده اند وحتی در مجاورت
انها زندگی کرده باشند. وزن وفرزند داشته باشند. ولی ان حضرت را نشناخته
باشند به علاوه چون ان حضرت دارای علوم زیادی است از نظر عقلی برای او
اسان است که اراده کند ویا کاری نکند که مردم بتوانند او را بشناسند و...
یا ابا صالح المهدی ادرکنی
می اید می دانم می اید با دامن دامن ستاره صحرا صحرا شقایق
هزار هزار چشمه اقیانوس اقیانوس گلاب اشک جاری عاشقان ولایت
عاشقان علی و فاطمه و حسین تا مهدی می اید می دانم می اید
با هزار ها هزار سرو به بلندای انانی که به بهای عشق برای اتصال
به معبود ایستاده مردن را انتخاب کردند ایستادند تا به حادثه نمیرند
تا ریسمان عمرشان به تصادف بریده نشود و انتخاب کردند شهادت را
می اید می دانم می ایدبا خرمن خرمن شقایق دسته دسته نرگس و مریم
گلدان گلدان سوسن در جاده ای به عرض تاریخ به طول حیات به فرشی از گل
در سایبانی از نخل با دستهایی که ستارگان را در سفره های خالی فقیران میکارد
می اید می دانم می اید زیر نم بارانی با بوی یاس سپید و سرخ فرو چکیده
از ابرهای عاطفه در فصل روئیدن یاد اور یاس سپید محمدی مادر همه عاطفه های
داغدیده زخم های پنهان مانده می اید با یاس سرخ احمدی
یک جمله به اقا بگویید (هر چه میخواهد دل تنگت بگو)
یا اباصالح المهدی ادرکنی






