ان شب که دفن کرد علی بی صدا ترا خون گریه کرد چشم خدا در عزا ترا
در گوش چاه گوهر نجوا نمی شکست ای اشیان درد .علی داشت تا ترا
ای مادر پدر! غمش از دست بوده بود همراه خود نداشت مصطفی اگر ترا
زین درد سوختیم که ای زهره ی منیر کتمان کند به خلوت شبی مرتضی ترا
ناموس دردهای علی بودی و چو اشک پنهان نمود غیرت شیر خدا ترا
خم کرد ای یگانه سپیدار باغ وحی این هجده بهار پر ماجرا ترا
ای مهربان کنیزک غم تا ترا شناخت دامن رها نکرد به رسم وفا ترا
دادند در بهای فدک اخر ای دریغ گلخانه ای به گستره ی کربلا ترا
درشط اشک روی توهرچندغوطه خورد رفع عطش نکرد فرات دعا ترا
نامت نهاد فاطمه کان فاطر غیور میخواست از تمامی عالم جدا ترا
گلخانه ی مزار ترا عاشقی نیافت ای جان عاشقان حسینی فدا ترا
عمر در ضمن نامه ای به معاویه چنین میگوید:به فاطمه(س) که پشت
در بود گفتم : اگر علی(ع) از خانه بیرون نیاید هیزم فراوانی به اینجا بیاورم
و... انگاه تازیانه قنفذرا گرفتم و فاطمه(س) را با ان زدم و به خالد بن ولید
گفتم:تو و مردان دیگر هیزم بیاورید وبه فاطمه(س) گفتم خانه را به اتش
میکشم ... همانطور دستش را بیرون اورد تا مرا از ورود به خانه باز دارد من
او را دور نمودم و به شدت در را فشار دادم وبا تازیانه بر دستهای او زدم
تا در را رها کند از شدت درد تازیانه ناله کرد و گریست ناله ی او بقدری جانکاه
بود که نزدیک بود دلم نرم شود واز انجا منصرف گردم ولی به یاد کینه های
علی(ع) و حرص او بر کشتن قریشیان(مشرک)افتادم با پای خود لگد بر در
زدم ولی او همچنان در را محکم نگه داشته بود که باز نشود وقتی که لگد
بر در زدم صدای ناله ی فاطمه(س) را شنیدم که گمان کردم این ناله مدینه
را زیر و رو کرد ... در عین حال فشار دادم در باز شد وقتی وارد خانه شدم
فاطمه(س)با همان حال روبروی من ایستاد ولی شدت خشم مرا به گونه ای
کرده بود که گویی پرده ای در برابر چشمم افتاده است چنان سیلی روی
روپوش به صورت فاطمه (س)زدم که به زمین افتاد. ( دلائل الامامه طبری ج ۲ بیت الاحزان ص ۹۶ )
اللهم عجل لولیک الفرج


