ای شمیم نامتان تا اسم اعظم تا خدا جاری یادتان شطی است از اینه ها تا بی انتها جاری
لاله زار داغتان یک دشت دردلهای ماسرسبز چشمه سارمهرتان یک اسمان ازچشم ماجاری
یادگارند سرهایتان ان سحر غوغای مستانه در رگ این خاک وخون لشگردل انگیزدعا جار ی
گاه میپرسم کجا رفتند ان مردان بی تکرار جاده میگوید همین جابی تکلف بی صدا جاری
بی صدا در خلوت شبهای بی فانوس تنهایی ذورق اشک و من و دل سوی دریای شما جاری
سالروز ازادسازی خرمشهر گرامی باد
می اید می دانم می اید با خرمن خرمن گندم وپشته پشته خوشه های بار دار جو
یاد اور مظلومیت عیان در چهره عدالت مجسمی که نان جو میخورد در چاه میگریست
انبان حمل میکرد وپشت تا پشت قبیله ی ستم را بر خاک می مالید وبغض اندوه هزاران
سال مظلومیت انسان را در دودهه بر خویش خرید ریسمان کینه ی دشمن بر گردن نهاد
ودست از شمشیر کشید
یابن الزهرا ادرکنی



